شهید حسین معماری

شهید حسین معماری

  • نام و نام خانوادگی :  حسین معماری
  • نام پدر : علی
  • تاریخ تولد : ۱۳۵۷/۶/۳۱
  • محل تولد :  اهواز
  • تاریخ شهادت : ۱۳۹۸/۵/۱۲
  • محل شهادت : بیمارستان شهید چمران تهران
  • محل دفن :  اهواز

 

 

زندگی نامه :

 شهید مدافع حرم حسین معماری فرزند سردار شهید علی معماری در سی و یکم شهریور ۱۳۵۷ در اهواز به دنیا آمد . وی فرزند دوم خانواده بود و تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته حقوق در دانشگاه آزاد اهواز ادامه دادند. شهید حسین معماری در سال   ۱۳۸۲ در سن  ۲۰سالگی با فرزند شهید سیدحمدان موسوی ازدواج کرده وحاصل این ازدواج دو فرزند ، یک دختر و یک پسر می باشد. دوستان شهید حسین همیشه از ایشان با  عنوان انسانی شجاع ، مهربان ،مودب ، دلسوز یاد می کنند ، همسرشان اظهار داشتند درحادثه سیل همراه بادوستان وآشنایان به کمک مردم محروم منطقه غیزانیه می رفت  و با پرکردن گونی خاک ، رساندن آذوقه وتوزیع مواد غذایی  بین مردم توانسته بود سرمشق خوبی برای اطرافیانش شود.

شهید مدافع حرم حسین  معماری  هنگام دفاع از حرم اهل بیت (ع)  در عراق دچار مجروحیت شد  و در بیمارستان شهیدچمران تهران بستری میگردد که بر اثر شدت جراحات درتاریخ  ۱۲/۵/۹۸  به آروزی دیرینه خود که شهادت بود رسید و به خیل شهدای مدافع حرم خوزستان پیوست.

خاطره ا ی از همسر شهید حسین معماری  :

حسین نسبت به تربیت بچه ها خیلی خیلی حساس بود ودوست داشت که آنها با تربیت اسلامی بزرگ کند . نسبت به حجاب ورعایت آن  حساسیت خاصی داشت وهمیشه به من تاکید میکرد که نسبت به حجاب دخترم دقت کنم . بطوریکه که هروقت بامن تماس میگرفت از اخلاق و رفتار دخترمان می پرسید .

حسین عاشق اهل بیت بود وهمیشه آرزوی شهادت داشت . آخرین دیدارش را به خوبی بیاد دارم  صورتش نورانی بود و لبخند زیبایی بر لب داشت با مهربانی به من نگاه کرد وگفت ناراحت نباش وقتی برگشتم حتما با هم به زیارت حضرت زینب ( س) می رویم  .

وقتی اسم  حضرت زینب (س ) آمد نمیدانم چرا تمام بدنم لرزید اگرچه از اینکه به زیارتش  بروم سرا  پا شوق و ذوق شده بودم اما علت این لرزش را نمی فهمیدم . ( اگرچه قسمت من نبود که در کنارش به زیارت بروم )

میخواست برودکه دوباره مکثی کرد ورو به من گفت  حلالم کن ، اگر به تو زحمتی دادم، یا اگر اذیت شدی برایم دعا کن که لیاقت شهادت را داشته باشم . اگرچه از این جملات هراسان شدم ، اما به روی خود نیاوردم وبا لبخند گفتم : حلال …

بهم گفت که اگر برگشتم حتما ما را به زیارت حضرت زینب ( س ) میبرد ولی قسمت نشد با همدیگه به زیارت آن حضرت برویم .